گام به گام نگارش سال نهم درس اول

 با ذهنی نظام مند و پرورده بنویسیم 



 

 پاسخ صفحه 17 

 

یک)  نمیدانم حاج مرتضی، بوی گند به چی می گفت! من که هرچه بو به دماغم میخورد، بوی خوب و اشتها آور

بود؛ از آن بوهایی که فقط توی عروسی ها بلند بود؛ بوی میوه و بوی دود و بوی برنج آبکش کرده و بوی خاک... .

 

ببوییم، بچشیم و لمس کنیم و بنویسیم

 

در این نوشته از حس بویایی استفاده شده و خلق تصویر بر اساس خوب بوییدن است .

 
دو) پیرمرد، نخستین بار ماهی را دید که از زیرِ قایق گذشت. آن قدر دراز بود که باورش نشد.
گفت : ((نه، به این بزرگی نمی شه)) .
 
امّا به همان بزرگی بود و در سی متری قایق، روی آب آمد و پیرمرد دُمش را دید که از آب بیرون زد. از تیغة یک
 
داس، بلندتر بود و روی آب نیلیِ تیره به رنگ بنفش، بسیار روشن بود. تیغه در آب فرو رفت و چون ماهی،
درست زیر سطح آب شنا می کرد، پیرمرد، جثة عظیم و نوارهای ارغوانی پشتش را دید... .

ادامه مطلب ...

گام به گام نگارش سال نهم درس دوم

 واژه ها را بشناسیم ، گزینش کنیم و به کار بگیریم 



 

 فعالیت های نگارشی صفحه 30 

 

متن زیر را بخوانید و شیوه های کاربرد واژگان را در آن نشان دهید.

 

برادران، ای برادران، قربانتان بشوم! این اوّل سال و آغاز بهار، همة کسانی که با هم قهر بودند، آشتی کردند. شما که تا همین دیروز و پریروز با هم

چلو پلو می خوردید و دیشلمة همدیگر را فوت می کردید و قربان صدقه هم می رفتید و غیره، حالا مثل کارد و پنیر شده اید که چی؟ به قول قُدما: از

جای برخیزید! غبار کدورت ها را به آب رفاقت شسته، بلکه در محضر ما، یکدیگر را تا حدودی ماچ نموده، قال قضیه را بکنید. هر چه زودتر بهتر؛ زیرا کار

داریم، می خواهیم برویم به کارمان برسیم. اصلاً بگو ببینم کار شما از کجا بیخ پیدا کرد؟ چه جوری رابط هتان شکر آب شد؟ ارتباط تنگاتنگ شما در اثر

چه مسئل های از هم گسیخت؟ چی شد که همچین شد؟

نوع کاربرد نمونه ها
واژه های مترادف

 اول = آغاز

چلو = پلو

واژه های متضاد قهر آشتی
ظرفیت شبکه معنایی دیروز – پریروز
گسترش واژه

ارتباط تنگاتنگ

قال قضیه

قربان صدقه

فوت کردن

شکر آب

بیخ پیدا کردن

تنوع فعل ها

بودید

کردید

می خورید

می رفتید

برخیزید

بکنید

داریم

برویم

برسیم

گسیخت

شد


ادامه مطلب ...

گام به گام نگارش سال نهم درس سوم

 نوعِ زبانِ نوشته را انتخاب کنیم 



 

 فعالیت نگارشی صفحه 39 و 40 

 

نوعِ زبان نوشته های زیر را مشخّص کنید.

یک) آیا میدانستی مطالبی را که دربارةشان فکر می کنی و آنها را به زبان می آوری، این قدرت را دارند که به کلّی همه چیز زندگ یات را عوض کنند؟

وقتی حرفی را مدام تکرار کنی، یواش یواش باور می کنی که حقیقت دارد و باورهای تو دلیل همة کارهایی است که انجام می دهی. به این جور

فکرها و حرف ها میگویند. برای آنکه افکار ناگوار و منفی، جای خود را به «عبارت های تأکیدی» عبارت های تأکیدی مثبت بدهند، باید فکرهای سیاه

را به افکار سبز، تبدیل کنی:

 

هیچ کس مرا دوست ندارد

 

من خودم را دوست دارم و دیگران هم مرا دوست دارند.

 

از موهایم خوشم نمی آید.

 

کاش مثل او بودم من خودم را همین شکلی که هستم، دوست دارم.

 

 

اگر این کار را انجام دهم، از دستم ناراحت می شود

 

این کار را انجام می دهم چون برایم اهمیت دارد.

 

این مطالب به من مربوط نیست

 

من عاشق یادگرفتن مطالب تازه هستم.

 

اگر این چیزها را داشتم، خوب بود

 

به خاطر چیزهایی که دارم، سپاسگزارم.

 

من همانی هستم که فکر می کنم.

ادامه مطلب ...

گام به گام نگارش سال نهم درس چهارم

 فضا و رنگِ نوشته را تغییر دهیم 



 

 فعالیت های نگارشی صفحه 53 و 54 

 

نوشته های زیر را بخوانید و نوعِ فضا و رنگ (طنز - غیرطنز) هر کدام را مشخّص کنید.

 

یک) تمساح از معدود حیواناتی است که لبخند می زند. لبخند تمساح، خطرنا کترین لبخند است. این لبخند، علامت دوستی نیست. لبخند تمساح

به سبب نوعِ آروارة پایینی آن است که در انتها به طرف بالا برگشته است. تمساح وقتی غذای خوشمزه ای پیدا می کند، دهانش را نیمه باز می

کند و دندان های تیز و برّاقش را نشان می دهد.

 

فضای نوشته : غیر طنز

 

دو) پگی کوچولو گفت: «ا مروز نمی توانم به مدرسه بروم؛ سرخک و اُریون گرفت هام، سر تا پایم پر از جوش و تاول شده، لوز ههایم اندازة دوتا

سنگ یک کیلویی شد هاند. تا حالا شانزده لکة آبله مرغان روی تنم شمرده ام، آهان این همی کی، می شود هفده تا. پایم از بیخ قلم شده، سرفه

می کنم، عطسه می کنم، نفس نفس می زنم و چه گلودردی دارم! باران که می آید، آپاندیسم درد می گیرد.

زبانم هی دارد گنده و گنده تر می شود. آرنجم کج شده، ستون فقراتم خم برداشته، تبم به بالای 180 درجه رسیده، توی گوشمی ک سوراخ هم

پیدا شده، ناخن هایم ریش ریش شده، قلبم…

چی؟ چی گفتی؟

گفتی امروز مدرسه تعطیل است؟

خداحافظ، من رفتم بازی!

ادامه مطلب ...

گام به گام نگارش سال نهم درس پنجم

 نوشته را خوش، آغاز کنیم؛ زیبا به پایان ببریم و نیکو نام گذاری کنیم 



 

 فعالیت های نگارشی صفحه 65 و 66 

 
نوشته های زیر، از بخ شهای آغازین و پایانی متن هایی انتخاب شده اند؛ آنها را بخوانید و بگویید، هر کدام، به
چه شیوه، آغاز و پایان نوشتة خود را تنظیم کرده اند؟

 

یک) می گویند که در شهر کوچک یورو در کشور هندوراس، سالی یکی دو بار از آسمان ماهی می بارد! براساس گفته های مردم محلی، در ماه

های مه و ژون هر سال، طوفان های بسیار بزرگی در این شهر اتفاق می افتد و گاهی بعد از تمام شدن طوفان، تمام خیابان ها پر از ماهی های

کوچک می شوند.ما کاری به علمی بودن یا نبودن این خبر نداریم، تنها می خواهیم راجع به یک مسله دیگر حرف بزنیم. آن مسله، غیر منتظره بودن

یک اتفاق است. مثل باریدن ماهی از آسمان، پرواز کردن کشتی در آسمان، شکست خوردن یک فیل از مورچه و خیلی خبرهای عجیب و غیر

منتظره. آیا به نظر شما، خیانت کردن یک دوست به دوستی دیگر هم، خبر غیر منتظر های است؟ نافرمانی یک فرزند در برابر پدر و مادر چطور؟ آیا در

حد خبر باران ماهی ها هست؟ …

ادامه مطلب ...

گام به گام نگارش سال نهم درس ششم

 قالبی برای نوشتن، برگزینیم 



 

 فعالیت های نگارشی صفحه 79و80 

 

نوشته های زیر، بخشی از متن اصلی یک نوشته اند، آنها را بخوانید و قالب هر کدام را مشخّص کنید.

 

سومین روز نمایشگاهِ کتاب، با ازدحام نسبی بازدیدکنندگان ادامه یافت. صحن مصلّی تهران، شبستان ها، استراحتگاه ها و قسمت های مختلف

نمایشگاه، میزبان جمعیّتی بود که ترجیح داده بودند، روز تعطیل خود را در این فضا سپری کنند. چه کتاب بخرند و چه نخرند. می دیدم که علاق

همندان به کتاب، مقابل غرفه های ناشران، جمع شده اند. اکثر بازدیدکنندگان، کیسه های تبلیغاتی در دست داشتند و یکی دو تا کتاب توی آن، جا

داده بودند. همین طور که دیده ها و شنیده هایم را یادداشت می کردم، با چند نفر دربارة وضعیت نمایشگاه صحبت کردم.

 

برای یک کتاب فقط ۳۰۰ «: یکی از بازدیدکنندگان که دختر دانشجویی بود، گفت تومان تخفیف گرفته است و این مبلغ، حتّی از قیمت بلیت رفت و

برگشت مترو هم کمتر یک دانشجوی زبان انگلیسی هم از بخش کتاب های خارجی نمایشگاه، چندان ». است راضی نبود. یک آقای معلّم هم که

ظاهراً ادبیات فارسی درس می داد، خیلی خیلی راضی بود. او خوشحال بود که فقط در 4 ساعت توانسته، کتاب های مورد نظرش را خریداری کند.

 

شبستان مصلّی (بخش ناشران عمومی) را ترک کردم و به شلو غترین قسمت نمایشگاه؛ یعنی بخش ناشران کودک و نوجوان رفتم. سال نهای

بخش کودک نمایشگاه، در قسمت شمالی مصلّ واقع شده بود و در آنجا، شور و شادی خاصّی حکم فرما بود. در ورودی بخش کودک، یکی از

ناشران خوش ذوق، مسابقة نقاشی برگزار کرده بود. در این مسابقه، هر کودکی که نمایشگاهِ کتاب را از نگاهِ خودش نقّاشی می کرد، سه جلد

کتاب هدیه می گرفت... .

ادامه مطلب ...

گام به گام نگارش سال نهم درس هفتم

 وسعت و عمق نوشته را بیشتر کنیم 



 

 فعالیت نگارشی صفحه 92 

 
نوشتة زیر را بخوانید و نشان دهید کدام بخش از متن، تحت تأثیر مطالعات نویسنده، گستردگی و عمق بیشتری پیدا کرده است؟

 

انسان و فرشته، دو ستایشگر خالق هستند و به ستایشگری معرو فاند. ولی آیا جز انسان و فرشته، ستایشگران دیگری هستند؟ آیا ما آنها را می

بینیم؟ میشناسیم؟

 

حکایت زیر، آیینه ای برای دیدن و شناختن اینان است:

 

«یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیش های خفته. شوریده ای که در آن سفر همراه ما بود، نعره برآورد و راه بیابان

گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد، گفتم :«این چه حالت بود؟»

 

گفت : « بلبلان را شنیدم که به نالش درآمده بودند؛ از درخت و کبکان در کوه و غوکان درآب و بهایم در بیشه. اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در

تسبیح و من به غفلت خفته .»

ادامه مطلب ...

گام به گام نگارش سال نهم درس هشتم

 نوشته را ویرایش کنیم 



 

 فعالیت نگارشی صفحه 103

 

به نظر شما چه بخش هایی از نوشتة زیر، قابل ویرایش است؟ آنها را فقط مشخّص کنید

 

زندگی کردن، خودش یک صحنه نمایش است. در نمایش زندگی ، جهان سحنه و ما بازیگر هستیم. از روزی که

پا بر صحنه نمایش زندگی می گذاریم، مجبوریم نقش های مختلفی را بپذیریم؛ نقش کودک دبستانی، یه

نوجوان فرز و فعال، فرزندی پر افتخار برای خانواده، همسری پرتلاش و وفادار، پدر یا مادری دلسوز و مهربان، یک

شهروند منظم و مسول، نقش یه آدم پیروز، یه آدم شکست خورده و هزاران نقش دیگر.
 

در نمایش زندگی، شاید خود نقش ، مهم نیس، مهم اجرای موفق نقش است . وقتی شکست می خوریم،

نقش آدم شکت خورده را طوری پیش ببریم که به پیروزی ختم بشه. وقتی پیروز می شیم، خوشحال باشیم ؛

ولی نقش را جوری پیش ببریم که اخلاقو جوانمردی را از یاد نبرند. هنرمند واقعی کسی است که در نمایش

زندگی ایفای نقش کند. در اوج قدرت، دست افتاده ای را بگیرد. در زمان افتادگی، بزرگی و بلند نظری خود را از

یاد نبرد. گاها فریاد برآورد و گاها سکوت کند.
 

بر صحنه طویل و بزرگ وسیع و پهن زندگی، نقش های زیادی پیش می آید که ما مجبوریم به پذیرفتن آن نقش

ها. برخی نقش ها را هم مجبور به پذیرفتن آن نیستیم.

 

ادامه مطلب ...
Arrow دانلود اپلیکیشن