گام به گام نگارش سال نهم درس اول

‎‎شنبه, ۱۸ دی ‎۱۴۰۰

 با ذهنی نظام مند و پرورده بنویسیم 



 

 پاسخ صفحه 17 

 

یک)  نمیدانم حاج مرتضی، بوی گند به چی می گفت! من که هرچه بو به دماغم میخورد، بوی خوب و اشتها آور

بود؛ از آن بوهایی که فقط توی عروسی ها بلند بود؛ بوی میوه و بوی دود و بوی برنج آبکش کرده و بوی خاک... .

 

ببوییم، بچشیم و لمس کنیم و بنویسیم

 

در این نوشته از حس بویایی استفاده شده و خلق تصویر بر اساس خوب بوییدن است .

 
دو) پیرمرد، نخستین بار ماهی را دید که از زیرِ قایق گذشت. آن قدر دراز بود که باورش نشد.
گفت : ((نه، به این بزرگی نمی شه)) .
 
امّا به همان بزرگی بود و در سی متری قایق، روی آب آمد و پیرمرد دُمش را دید که از آب بیرون زد. از تیغة یک
 
داس، بلندتر بود و روی آب نیلیِ تیره به رنگ بنفش، بسیار روشن بود. تیغه در آب فرو رفت و چون ماهی،
درست زیر سطح آب شنا می کرد، پیرمرد، جثة عظیم و نوارهای ارغوانی پشتش را دید... .

نگاه کردن و نوشتن.

این متن شبیه به نقاشی است. این نوشته تصویر ذهنی را با بیان جزئیات  به ما نشان می دهد.

 

سه) ناگهان از میان تار کیی صدایی آمد، صدایی مثل خرچ خروچ. 

 

تریستان پرسید ((صدای چی بود؟))

 
منتظر ماندند تا ببینند آیا باز هم آن صدا را م یشنوند. همه جا ساکت بود. تریستان، اوّل نفسش را حبس کرد
ولی بعد آن را با صدایی بلند، آزاد کرد. باز هم همان صدا به گوششان خورد، امّا این بار بلندتر از دفعة پیش.
صدای خرچ خروچ .
 
تریسان گفت ((شاید یک هیولای آدم خوار دارد، خرچ خروچ، استخوان آدم ها را میخورد. بلّ، زمزمه کنان گفت :
((می دانی، خود صدا ترسناک نیست، اینکه نمی دانی صدای چه موجودی است ترسناک است ...))

 

گوش دادن و نوشتن. آفرینش متن بر اساس خوب گوش دادن . خلق تصاویر بر اساس دقیق گوش دادن . صدای

کلمات ، تصویر را در ذهن ایجاد می کند.

 


 پاسخ صفحه 18 

 
چهار) برای بیشتر مرغان دریایی، آنچه اهمّیت دارد، به چنگ آوردن طعمه است، نه پرواز. حال آنکه برای
جاناتان، مهم پرواز بود نه به چنگ آوردن طعمه. جاناتان بیش از هرچیزی، عاشق پرواز کردن بود... .

 

سنجش و مقایسه . سنجیده پدیده ها با همدیگر و مقایسه آن ها.  یک موضوع با موضوع های دیگر سنجیده

می شود. بیان تفاوت ها و شباهت ها.

 
پنج) کی کرگدن ارزان می خواهد؟ من یکی دارم که حراجش کرد هام. او تپل و بامزه و بغل کردنی است و
خیلی از کارهای خانه را هم برایت انجام می دهد؛ مثلاً میتوانی از آن به جای چوب لباسی استفاده کنی. ورقه
های امتحانی بدت را قبل از اینکه مامان و بابا ببینند، می بلعد. برای گرفتن پول توجیبی اضافی از پدرت، خیلی
به درد می خورد... .

 

دگرگونه و گونه گون نوشتن . همچنین استفاده از نگاه کردن.

 


 

 پاسخ صفحه 19 

 
شش) من یک موش هستم. امروز وقتی روی تخت کوچک آزمایشگاه به هوش آمدم، اوّلین تصویر مبهمی که
دیدم، چهرة خندان پروفسور پیر بود که ظاهرا از آخرین عمل جرّاحی روی مغز من رضایت داشت. این را موقعی
فهمیدم، که چند دقیقه بعد مرا به محل همیشگی ام بردند و من چون به شدّت احساس گرسنگی میکردم،
تلوتلو خوران به سمت ظرف غذا رفتم که ناگهان همه کف زدند و پروفسور را بوسیدند و به او تبرکی گفتند.
 
پروفسور، نگاه دوباره ای به محل جرّاحی روی سرم کرد؛ دستی محبت آمیز به گوش هایم کشید و از اتاق
بیرون رفت. بقیه هم دنبالش راه افتادند. فقط یک عکّاس جوان چند لحظه کنارم ماند و بعد از گرفتن چند عکس
از حالت های مختلف من، رفت.
 
خیلی خسته ام، ای کاش این آخرین جرّاحی باشد.

 

جانشین سازی و استفاده از نگاه کردن. جانشین سازی موجودات یا اشیا با چیزهای دیگر یا خودمان و نوشتن از

زبان خود یا دیگری.. جان بخشی و تشخیص شاخه ای از جانشین سازی هستند.

 

هفت) یکی بود یکی نبود. اگر هم بود، کسی نبود. یک نفر بود که چندین و چندسال پیش به دنیا اومده بود و

مامان و باباش اسمشو گذاشته بودن ((میرزا)). بچّه که بود توی خونه صداش میکردن ((رامین)). مدرسه که

رفت، باباش دید که این نورچشمی خیلی تنبله، اسمشو گذاشت ((شازده)) درسش که تموم شد، چون کار

گیرش نیومد، ناچار اسمشو گذاشت ((مهندس)) .الغرض، شازده رامین مهندس، بزرگ شد و صاحب دو تا پسر

کاکل زری شد. اوّلی در ماه مرداد به دنیا اومد، اسمشو گذاشتن ((بهمن)) دومی در ماه شعبان به دنیا اومد،

اسمشو گذاشتن ((رجب)) بهمن به مادرش رفته بود و رجب به پدرش... .

 

نوشتن افکار و گفتار.  به همان گونه که فکر می کنیم و به همان سادگی که حرف می زنیم ، بنویسیم. و هم

چنین دارای دگرگونه دیدن و گونه گون نوشتن می باشد. ( این متن باید به نوشتار معیار تبدیل شود.)

 


 

 پاسخ فعالیت نگارشی صفحه 20 

 
ساختمان نوشتة زیر را مشخّص کنید و بگویید نویسنده از کدام شیوه های پرورش ذهن، بهره گرفته است؟

 

ساختمان نوشته

 

شیوه های پرورش ذهن

مقدمه

 

 

نگاه کردن و گوش کردن

بند اول

 

 

دگرگونه دیدن

بند دوم گوش کردن و دگر گونه دیدن.
بند سوم نگاه کردن.
بند چهارم دگرگون دیدن.
نتیجه شنیدن و دیدن

 

 انشا صفحه 21 

 
یکی از موضوع های زیر را انتخاب کنید و پس از طرّاحی نقشة ذهنی، به کمک یکی از راه های پرورش فکر، متنی دربارة آن بنویسید.

 

گذرِ رودخانه

 

مقدمه ‌: با دقت گوش کن میشنوی؟ این صدای رودخانه است که با تو سخن میگوید… چه میگوید؟ شاید میخواهد تو رابه تماشای آیات الهی دعوت

کند یا شاید میخواهد گوش جانت را نوازش کند یا… تو چه فکر میکنی؟

بدنه : به درختان سر به فلک کشیده که با شاخه های خود حریمی برای فرار از پرتو های خورشید ساخته اند بنگر، یا به پرنده هایی که لا به لای شاخ و برگ درختان بازی میکنند ، به علفزار های لب رودخانه به این همه سرسبزی و طراوت و زیبایی به نسیم صبحگاهی و به ترنم شبنم بر گونه های سرخ لاله های واژگون و عکس آنها در آب رودخانه… به راستی که رودخانه مصور این همه زیبایی است چرا که بی آب نه خبری از درختان هست و نه لاله ها و نه گنجشک ها…

شاعر چه زیبت میگوید که چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید… چشم هایت را در آب زلال رودخانه شست و شو بده و از کنار آن گذر کن! روحت را به آغوش باد صبا بسپار و از روزمرگی هایت رها شو.. چنان پرنده ای که از چنگ صیاد بد طینت رها میشود.. از تمام دغدغه هایت رها شو و گوش به صدای رودخانه بسپار که هرسو که سرک بکشد سنگ هایش را همراه خود میبرد… به صدای برخورد سنگ ها به هم گوش کن… انسان در عجب می ماند که چنین صداهای آرام بخشی از یک رودخانه و چند تکه سنگ کوچک شنیده میشود…

با رودخانه هم سفر شو… مبادا در میانۀ راه خسته شوی و رفیق نیمراه… رودخانه را تا مقصد همراهی کن! تا دریای بی کران… هنگامی که به دریا رسیدی خوب نگاه کن! نگاه کن که چطور هنگام رسیدن رودخانه و ورود آن به آب دریا، موج ها پرقدرت تر از هر موقعی به سمت رودخانه می دوند و دریا را مواج می کنند و این مواجی خبر از انتظار دریا داشته است… لحظه ای که رودخانه و دریا یکدیگر را به آغوش میکشند را ببین! همانند مادر و فرزندی هستند که مدت هاست از یکدیگر دور گشته اند.. و کوه های سر به فلک کشیده که سرچشمۀ رودخانه بوده اند لبخند رضایت برلب دارند و دریا با چشمان اشکبار از آنها تشکر میکند.

نتیجه گیری : زندگی زیباست چشمانت را باز کن! هنگام گذر از رودخانه و تماشای طبیعت، هنگام گوش کردن به صدای قطرات باران که به شیشه ها برخورد میکنند و هنگام تماشای رنگین کمان هفت رنگ و هنگام لمس ماسه های لب ساحل با خود تکرار کن زندگی زیباست زیباتر از آنچه که می پنداری و تکرار کن سبحان الله سبحان الله خالق این همه زیبایی!

 

 درست نویسی صفحه 23 

 

جمله های زیر را ویرایش کنید:

 

کتاب های ارزشمند گلستان و بوستان، توسّط سعدی نوشته شد.

 

سعدی کتاب های ارزشمند گلستان و بوستان، را نوشت .

 

این متن های زیبا، توسّط دانش آموزان نوشته شده است.

 

دانش آموزان این متن های زیبا را نوشتند

 


 

 تصویر نویسی صفحه 24 

 
داخل یک اتوبوس شلوغ را ، تصوّر کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید.

 

مقدمه : اتوبوس ها از وسایل نقلیه ی عمومی پر کاربرد در عین حال دارای مشقت فراوان هستند .

 

تنه یا بدنه : زمستان سختی است پاهایم از زور و سوز سرما قرمز و کرخ شده است ، تنها چند متر دیگر با ایستگاه اتوبوس فاصله دارم به ایستگاه

که می رسم با صف طولانی‌ مسافران روبه رو می شوم .

 

مسافران از همین حالا محل احتمالی توقف اتوبوس را نشانه گرفته اند . تا با باز شدن درهای آن نبرد سر سختانه ای را برای بالا رفتن از پله ها آغاز

کنند . سر انجام پس از انتظاری نسبتا طولانی ، اتوبوس بی آر تی نمایان می شود .

 

انبوه جمعیت به سمت اتوبوس هجوم می آورند . هوا بسیار سرد است ، وقتی صف مسافران خالی شد ، به سرعت خود را به داخل اتوبوس می

رسانم و روی تنها جای خالی اتوبوس می نشینم .

 

داخل اتوبوس جای سوزن انداختن نیست . همه ی صندلی ها پر شده است . در ایستگاه بعدی نیز تعداد بی شماری از مردم سوار اتوبوس می

شوند . جمعیت جدید مجبور اند سر پا بایستند ؛ بعضی ها با حسرت به آنهایی که روی صندلی اند نگاه می کنند و بعضی دیگر نیز از مسافران می

خواهند تا آنها را کنار خود جای دهند .

 

اتوبوس آنقدر شلوغ است که اگر کسی بخواهد پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خود را آماده کند . در گوشه ای از اتوبوس بحث و درگیری بین

چند مسافر پیش آمده و ظاهرا به دلیل انبوه جمعیت نتوانسته در مسیر مورد نظر پیاده شود .

 

همه ی جمعیت مشغول گفت و گو هستند و به گونه ای خود را سرگرم کرده اند . هوای داخل اتوبوس به دلیل انبوه جمعیت و همچنین روشن بودن

بخاری ها گرم است و صورت یخ زده ام را آب می‌کند .

 

مسافران ایستگاه بعدی برای سوار شدن مسافران داخل اتوبوس را هل می دهند . صدای داد راننده اتوبوس بلند می شود : هل ندهید تا چند

دقیقه ی دیگر اتوبوس بعدی می آید . اما با کمال تاسف کو گوش شنوا .

 

نتیجه : اتوبوس خلوت و صندلی های خالی برای ساکنان کلانشهرها رویایی است که شاید با ساعت ها انتظار در ایستگاه اتوبوس هم ، رنگ

واقعیت به خود نگیرد ، اما با با این حال هم برای بسیاری مسئله ناچاری است .

 

 

نظرات (۰)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Arrow دانلود اپلیکیشن