گام به گام درس دهم فارسی هفتم

‎‎شنبه, ۲۹ آذر ‎۱۳۹۹

گام به گام درس دهم فارسی هفتم

 کلاس ادبیات 



 

خودارزیابی صفحه ۹۳ 

 

1- معلم برای تشویق نیما چه کرد ؟

معلّم به نیما یک کتاب داد تا مطالعه کند.

 

2- دکتر حسابی و دکتر کاظمی آشتیانی چه خصوصیات مشترکی داشتند ؟

هم دکتر حسابی و هم دکتر آشتیانی هر دو به شعر و ادبیات، قرائت قرآن و مطالعه‌ علاقه داشتند.

 

3- به نظر شما چرا دکتر حسابی با علم بدون عمل مخالف بود ؟

از قدیم گفته اند که عالم بدون عمل مانند زنبور بدون عسل است، بنابراین  علم بدون عمل هیچ سودی ندارد و علم تنها زمانی مفید و سودمند است که از آن استفاده شود و با عمل همراه شود.

 

کار گروهی صفحه 95

 

1- با راهنمایی معلم خود در مورد ویژگی های شعر نیمایی گفت ‌و گو کنید.

شعر نیمایی سبکی از شعر معاصر فارسی است که نخستین نمونه‌ی شعر نو در ادبیات فارسی است و برآمده از نظریه‌ی ادبی نیما یوشیج شاعرِ معاصر ایرانی است. تحولی که نیما یوشیج انجام داد در دو حوزه‌ی فرم و محتوای شعر کلاسیک فارسی بود. 

 

2- دیوان پروین را به کلاس بیاورید و در مورد یکی از شعرهای او صحبت کنید.

به عهده دانش آموز


 

نوشتن صفحه ی 95

 

1- زمان فعل‌ های زیر را مشخص کنید.

 

خواهم رفت: آینده

 

می‌نویسند: حال

 

گرفته بودی: گذشته

 

شنیدیم: گذشته

 

نشسته بودید: گذشته

 

آمدند: حال

 

2- پیام، قافیه و ردیف را در قطعه ی زیر بنویسید.

 

+ برزگری پند به فرزند داد     

کای پسر این پیشه پس از من توراست

- هر چه کُنی کشت، همان بِدْرَوی     

کار بد و نیک چو کوه و صداست

 

پیام این قطعه :

هرچه بکاری درو میکنی؛ نتیجه‌ی اَعمال و رفتارِ ما به خودمان بر خواهد گشت.

 

قافیه:

را – صدا

 

ردیف:

است

 

3- با توجه به متن درس، جای خالی را با کلمه‌ی مناسب، پرکنید.

 

معلّم با همان لحن گرمش ادامه داد: «خیلی عالی است.»

 

اگر با او همسفر می‌شدی در طول راه تلاوت زیبای قرآن او را می‌شنیدی.

 

4-  در متن زیر غلط ‌های املایی را پیدا کنید و شکل درست آنها را بنویسید.

 

مهم این است که در مقابل سختی‌ها تصلیم نشد. اگر انسان در برابر دشواری‌ها بایستد، بر آن چیره می‌شود، البتّه باید سبر و تاقت را از دست نداد و هیچ گاه ناسپاسی نکرد.

 

شکل درست کلمات:

تسلیم

صبر

طاقت


 معنی شعر گل و گل 

شبی در محفلی با آه و سوزی
شنیدستم که پیر پاره دوزی

شبی در یک مجلسی، شنیدم که شخص پیری که شغلش پینه دوزی بود، با آه و گریه گفت.

چنین می گفت با سوز و گدازی
گِلی خوشبوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم

آن پیر پینه دوز غمگینانه گفت:  روزی در حمام بودم که گِل خوشبویی را دوستی به دستم داد.

گرفتم آن گِل و کردم خمیری
خمیری نرم نیکو چون حریری

آن گِل را ورز دادم و خمیرش کردم. خیلی نرم بود؛ درست مانند حریر.

معطر بود و خوب و دلپذیری
بدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم

آن گِل، خوشبو بود و دلنشین. به گِل گفتم تو گِلی یا عطر؟ چرا که از بوی خوش تو مست شده ام.

همه گِل های عالم آزمودم
ندیدم چون تو و عبرت نمودم

من همه گِل های دنیا را امتحان کرده ام اما هیچ کدام مثل تو خوشبو نبودند. به همین دلیل توجهم به تو جلب شد.

چو گِل بشنید این گفت و شنودم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم
و لیکن مدتی با گُل نشستم

وقت گِل این حرف های من راشنید، گفت: من در ابتدا گِل بد بو و خوار و ذلیلی بودم اما مدتی در کنار گُل خوشبو نشستم.

گُل اندر زیر پا گسترده پر کرد
مرا با همنشینی مفتخر کرد

گُل، گلبرگ هایش را زیر پای من ریخت و به من افتخار داد که با او همنشین شوم.

چو عمرم مدتی با گُل گذر کرد
کمال همنشین در من اثر کرد
و گر نه من همان خاکم که هستم

چون مدتی از روزهای عمرم را با گُل سپری کردم، بالاخره خوبی های او در من هم اثر گذاشت و من هم مثل او خوشبو شدم. وگرنه اصل من همان خاک ناچیز است.

نظرات (۰)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
Arrow دانلود اپلیکیشن